به همه خواهم گفت
به نسیمی که گذر خواهد کرد
به شرابی که درخشد در شب
و تو را مست کند همه شب
به شب روشن و پاک
به سپیدار بلند
من به هر کوچه که تو میگذری
خواهم گفت
که تو را دوست دارم ...دوست دارم...دوست دارم...
SH 
يادگاري در یکشنبه سیزدهم آبان 1386لحظه ي وصال22:31 به قلم امیر |
مطالب مرتبط
به اعماق وجودم که سر شار از نا امیدی و تاریکی است مینگرم
در ان ظلمت
روزنه ای از امید را که در سیاهی دلم می درخشد،میبینم
صدایش میزنم ...
توان سخن گفتن ندارد نا امیدی گلویش را می فشارد
با سختی بسیار نا امیدی را کنار میزنم و
امید را از چنگال بی رحمش نجات میدهم
اکنون امید ازاد است و
اینک با او پیمان میبندم که تا زنده ام از او جدا نشوم
همیشه با تو خواهم بود ای
SH

يادگاري در یکشنبه سیزدهم آبان 1386لحظه ي وصال22:27 به قلم امیر |
مطالب مرتبط
تو این دنیای نامرد
یه دختر نابینا بود که یه دوست پسر داشت
دختره دوست پسرشو خیلی دوست میداشت
بهش میگفت:
اگه من دو تا چشم داشتم
واسه همیشه باهات میموندم
یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو به دختره بده
دختره وقتی تونست دوست پسرشو ببینه
دید که اونم چشم نداره
به پسره گفت:
برو دیگه نمیخوامت
پسره وقتی داشت میرفت گفت:
مراقب چشای من باش .....

يادگاري در یکشنبه سیزدهم آبان 1386لحظه ي وصال22:25 به قلم امیر |
مطالب مرتبط
يادگاري در یکشنبه سیزدهم آبان 1386لحظه ي وصال21:38 به قلم امیر |
مطالب مرتبط
يادگاري در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386لحظه ي وصال19:11 به قلم امیر |
مطالب مرتبط
يادگاري در یکشنبه یازدهم شهریور 1386لحظه ي وصال13:42 به قلم امیر |
مطالب مرتبط
يادگاري در یکشنبه یازدهم شهریور 1386لحظه ي وصال13:41 به قلم امیر |
مطالب مرتبط
يادگاري در یکشنبه یازدهم شهریور 1386لحظه ي وصال13:39 به قلم امیر |
مطالب مرتبط
يادگاري در یکشنبه یازدهم شهریور 1386لحظه ي وصال13:37 به قلم امیر |
مطالب مرتبط
يادگاري در شنبه سوم شهریور 1386لحظه ي وصال17:0 به قلم امیر |
مطالب مرتبط